محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه

12

تفسير قرآن صفى على شاه

هر كرا اين ماجرا باشد يقين * باشد از يوم النشورش دل غمين بر سر از فردا كند امروز خاك * نالها از دل كشد بس دردناك فارغست از ريب و شك در راه دين * داخل اندر زمرهء اهل يقين بس علامتهاست او را در عمل * زان يكى ترك فضولست و امل در جهان بودن نه بر وجه ثبوت * اكتفاء كردن به قوت لا يموت بر حيات و موت مختار ار شود * اختيارش موت اندر دم بود گر بگويم جمله را دل خون شود * و اين كتاب از حمل و نقل افزون شود [ سوره البقرة ( 2 ) : آيات 5 تا 7 ] أُولئِكَ عَلى هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ( 5 ) إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ ( 6 ) خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ وَ عَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ ( 7 ) آنها بر هدايتند از پروردگارشان و آنها ايشانند رستگاران ( 5 ) بدرستى كه آنان كه كافر شدند يكسان است بر ايشان خواه بيم داده باشى ايشان را يا بيم نداده باشى كه ايمان نمىآورند ( 6 ) مهر نهاد خدا بر دلهاى ايشان و بر گوشهاى ايشان و بر چشمهاى ايشان پرده‌ايست و مر ايشان را عذابى است بزرگ ( 7 ) هم گروهى بر هدايت از ربند * در حساب نفس خود روز و شبند رستگارانند آزاد از قيود * فارغ از انديشهء بود و نبود تا نگردى رسته ، نبوى رستگار * در هدايت نيست پايت استوار كافران كانذارشان بيسود بود * بودشان بس قيد و اين مشهود بود گفت زان حق گر كنى انذارشان * يا نه يكسانست در انظارشان ز آنكه دور از نور و ايمانند و هوش * مهرشان بنهاده حق بر چشم و گوش معنى مهر اين بود بر گوش و دل * كاين گروهند آيت اسم مضلّ هر يك از اسماء حقرا مظهريست * مظهر هر يك جدا از ديگريست كاملان در ظلّ اسم كاملند * كافران از اسم مؤمن غافلند دعوت كلّ رسل بر عامه بود * مؤمن آن شد ليك ايمان جامه بود فهم اين معنى است مخصوص خواص * كاسم را بر شيء چبود وجه خاص گر بيان سازم بلغزد فهم عام * پختهء ما را كنند اين عامه خام پرده باشد آن گره را بر بصر * تا نبينند آنچه خير است آنچه شر پرده بودن بر بصر باشد عذاب * سختتر آن را كه آمد رد باب [ سوره البقرة ( 2 ) : آيات 8 تا 10 ] وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنِينَ ( 8 ) يُخادِعُونَ اللَّهَ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ ما يَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنْفُسَهُمْ وَ ما يَشْعُرُونَ ( 9 ) فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ ( 10 ) و از مردمان باشند كسانى كه ميگويند گرويديم به خدا و بروز آخر و نيستند ايشان مر گروندگان ( 8 ) فريب ميدهند خدا را و آنان كه گرويدند و فريب نميدهند مگر خودهاشان را و نميدانند ( 9 ) در دلهاشان مرض است پس افزود ايشان را خدا مرض و مر ايشان را عذابى است دردناك به آنچه بودند كه تكذيب ميكردند ( 10 ) فرقه‌اى ديگر نه بر رسم وفاق * دعوى ايمان نمايند از نفاق در خديعت با خدا و اهل اللهند * ره به خود رايى روند و گمره‌اند خدعه با حق كردن از بيدانشى است * آن خديعت جز بنفس خويش نيست خدعه با حق غير اللَّه كى كند * روز آخر خورده‌ها را قى كند هستشان در دل مرضها از غرض * زان حق افزايد در آن دلها مرض بر مرضهاى نهان لا يشعرند * بر عذابى سخت ز آن رو در خورند آنچه را تكذيب اندر دل كنند * اين عذاب از بهر آن حاصل كنند [ سوره البقرة ( 2 ) : آيات 11 تا 15 ] وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ ( 11 ) أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لكِنْ لا يَشْعُرُونَ ( 12 ) وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَما آمَنَ النَّاسُ قالُوا أَ نُؤْمِنُ كَما آمَنَ السُّفَهاءُ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ وَ لكِنْ لا يَعْلَمُونَ ( 13 ) وَ إِذا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا إِلى شَياطِينِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ ( 14 ) اللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ يَمُدُّهُمْ فِي طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ ( 15 ) و چون گفته شود مر ايشان را كه تباهى نكنيد در زمين گفتند جز اين نيست كه ما باصلاح آورندگانيم ( 11 ) آگاه باشيد كه ايشان فساد كننده‌اند و ليكن نميدانند ( 12 ) و چون گفته شود مر ايشان را كه بگرويد چنان كه گرويدند مردمان ، گفتند آيا بگرويم چنان كه بگرويدند بيخردان ؟ آگاه باش كه ايشانند بيخردان و ليكن نميدانند ( 13 ) و چون ملاقات كنند آنان كه ايمان آوردند ، گفتند گرويديم و چون داخل شوند بسوى شيطانهاشان گفتند بدرستى كه ما با شماييم ، جز اين نيست كه ما استهزا كنندگانيم ( 14 ) ، خدا استهزا مىكند بايشان و وا ميگذارد ايشان را در زياده‌رويشان كور و حيرانند ( 15 )